vesalmanochehri.loxblog.com

عاشقانه

دریاچه 'ناترون' در شمال تانزانیا دریاچه ای است که بسیاری از آن ترس دارند زیرا در اطراف این دریاچه به راحتی می توان پرنده های را پیدا کرد که بر اثر مواد درون آب دریاچه به مجسمه تبدیل شده اند. این دریاچه به عنوان یکی از مخوف ترین نقاط تانزانیا شناخته می شود

 
 معمولا در کنار هر دریاچه و محلی که آب وجود داشته باشد حیات وحش پرندگان مختلف نیز وجود دارد و گونه های مختلف از پرندگان موجودات در کنار دریاچه جمع می شوند.
برخی از دریاچه های تنها به خاطر موجوداتشان معروف هستند زیرا محیطی زیبا را به وجود می آورند اما دریاچه ای هم در دنیا وجود دارد که جوش بیشتر ترسناک است تا آنکه زیبا و خانوادگی باشد.                           
دریاچه "ناترون" در شمال تانزانیا دریاچه ای است که بسیاری از آن ترس دارند زیرا در اطراف این دریاچه به راحتی می توان پرنده های را پیدا کرد که بر اثر مواد درون آب دریاچه به مجسمه تبدیل شده اند. این دریاچه به عنوان یکی از مخوف ترین نقاط تانزانیا شناخته می شود.                         
این دریاچه از خاکسترهای آتش فشانی پر شده است و مواد تشکیل دهنده آن همان موادی است که مصری ها برای مومیایی کردن از آن استفاده می کردند. این دریاچه دارای قلیایی بالایی است که pH آن به 9 تا 10.5 میرسد.                            
آب این دریاچه گاهی اوقات تا 60 درجه سانتی گراد بالا می رود و زندگی کردن در آن برای هر موجودی می توان سخت و کشنده باشد همچنین قلیایی بودن آن باعث می شود تا هر موجودی خیلی سریع تبدیل به مجسمه شود.                                
در اطراف دریاچه به راحتی می توان موجودات یا پرندگانی را مشاهده کرد که خشک شده و تبدیل به مجسمه شده اند. آب این دریاچه با این میزان قلیایی بیشتر شبیه به آمونیاک می ماند. آب دریاچه ناترون خیلی سریع بدن پرندگان را سوزانده و آن ها را مومیایی می کند.                               
به تازگی عکاسی به نام "نیک برنت" از این منطقه دیدن کرده است و عکس های جالبی از آن گرفته است. او در خاطرات خود گفته است آب این دریاچه به قدری وحشتناک است که فیلم دوربین را نیز به راحتی و در چند ثانیه نابود میکند.                            
نوشته شده در پنج شنبه 5 دی 1392برچسب:,ساعت 13:33 توسط vesal|

 

 

آسمان چشم او

آیینه ی کیست ؟

آنکه چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین درد و نفرین

بر سفر باد

سرنوشت این جدایی

دست او بود

گریه نکن که سرنوشت

گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد

 با غم هم آشنا کرد

چهری اش آیینه ی کیست ؟

آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر

این گناه از دست او بود

این گناه از دست او بود

من گلی پژمرده بودم

گر تو را صد رنگ و بو بود

آنچه کردی با دل من

قصه ی سنگ و سبو بود

ای دلت خورشید خندان

سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

 سنگ قبر آرزو بود

گریه نکن که سرنوشت

گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد

 با غم هم آشنا کرد

چهری اش آیینه ی کیست ؟

آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر

این گناه از دست او بود

این گناه از دست او بود

من گلی پزمرده بودم

گر تو را صد رنگ و بو بود

آنچه کردی با دل من

قصه ی سنگ و سبو بود

ای دلت خورشید خندان

سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

 سنگ قبر آرزو بود

آه آها آه

 

نوشته شده در پنج شنبه 5 دی 1392برچسب:,ساعت 13:0 توسط vesal|


آخرين مطالب


 Design By : Pichak